شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

سید حسین خمینی(از مشاجره با امام تا حبس خانگی در قم)


بهمن 57 بود.طبق معمول بسیاری از مردم برای دیدار با خمینی به مدرسه رفاه رفته بودند.ناگهان دستور داده شد تمامی کسانی که برای ملاقات رفته بودند هر چه سریعتر از آنجا خارج شوند.صدای بلند مشاجره از اتاق خمینی به گوش می رسید.شخصی یکریز در حال انتقاد از عملکرد بعضی از آخوندها و جریانات حزب اللهی و از سویی دیگر حمایت از بنی صدر بود.خلخالی با تعدادی از افراد گروهش از ترس آبروریزی به سرعت به اتاق خمینی وارد شدند و شخص مذکور را با وساطت سوار ماشین کردند و با خود بردند.چند روز بعدوقتی خمینی در نامه ای فعالیت سیاسی را بر سید حسین خمینی حرام اعلام نمود بسیاری متوجه شدند آن شخص معترض کسی نبود جز سید حسین خمینی تنها فرزند ذکور سید مصطفی خمینی.سید مصطفی دارای دو فرزند بود.یکی مریم که پزشک بود و پس از ازدواج سالها در بیمارستانی در دبی طبابت می نمود و دیگری حسین که از همان روزهای آغازین انقلاب به مخالفت با پدربزرگش برخواسته بود.اما آنچه در مدرسه رفاه گذشت پایان کار نبود.پس از آن درگیری لفظی مدتها خبری از سید حسین نبود و تنها بعضی اوقات در برخی مجالس خصوصی دوستان در قم ظاهر میشد و بلافاصله به منزل بازمیگشت.چندین سال به همین منوال گذشت تا در سال 2004 سید حسین دوباره خبرساز شد. وی پس از حمله نظامی آمریکا به عراق به آن کشور سفر کرد و با مصاحبه های خبری خود بسیاری از سران رژیم را مبهوت کرد.وی در اولین مصاحبه خود با رادیوی یاران که اتفاقا علیرضا نوریزاده آنرا انجام داد سخنانی به زبان آورد که به گفته بسیاری وقتی آن مصاحبه از برنامه پنجره ای رو به خانه پدری باز پخش میشد برق شهر قم به مدت بیست دقیقه قطع شد.وی در سخنان خود به شدت به انتقاد از ولایت فقیه پرداخت:«ولایت فقیه یک بدعت است ما با آن مخالفیم مثل اکثریت مردم ایران، قرار نبود که آیت‌الله خمینی ولایت فقیه بیاورد. او وعده دمکراسی و آزادی و عدالت را داده بود. وقتی انقلاب رخ داد،‌ ولایت فقیه اساساً جزء ثوابت و مبانی انقلاب نبود. به طور کلی اکثریت علما مثل مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی با ولایت فقیه به شکل امروزی‌اش مخالف بودند… انقلاب فرزندان راستین خود را بلعید و از مسیر خود منحرفش کردند. انقلاب از ‌آزادی می‌گفت و از مردمسالاری، اما به سرکوبی فرزندان برجسته‌اش کشیده شد. با طالقانی چنان کردند که روی از همگان برای مدتی پنهان کرد. بسیاری از انقلابی‌ها به قتل رسیدند و جمعی به صف مخالفان پیوستند. یا چون بنی‌صدر به تبعیدگاه اجباری رفتند یا چون بهشتی در شرایطی مبهم به قتل رسیدند و یا هم چون منتظری خانه نشین شدند. انقلاب اما در زندگی مردم تأثیر بسیار داشت امروز دیگر کسی استبداد را قبول نمی‌کند. امروز جامعه ما قابلیت داشتن آزادی و دمکراسی را دارد…»
و اما در دومین مصاحبه با روزنامه (ان آر سی هندلزبلاد)که از روزنامه های معتبر هلند است در حالیکه در بغداد و در منزل یکی از آشنایان خود زندگی میکرد و کنار بسترش یک جلد قرآن و یک اسلحه بود مسئولان نظام را تهدید به گشودن قفل سر بسته دهانش کرد:
(علیرغم ناامنی در عراق و خطراتی که از جانب ماموران مخفی جمهوری اسلامی برایم وجود دارد اکنون فضای باز و آزاد در عراق به من امکان می دهد قفل سر بسته دهانم را باز کنم و آنچه را رهبران ایران به نام مذهب و خدا بر سر مردم ایران می آورند را افشا سازم.بدانید دیکتاتورهای مذهبی قادر نخواهند بود مانع من شوند.مهمترین خواسته من جدایی دین از حکومت است چرا که تا زمان امام دوازدهم هیچکس نمی تواند به نام خدا و اسلام حکومت را به دست بگیرد).
سید حسین پس از عراق به آمریکا و در اقدامی عجیب به دیدار رضا پهلوی رفت.وی در آن دیدار به رضا پهلوی پیشنهاد اتحاد با وی در مقابل رژیم به شرط صرفنظرش از پادشاهی نمود.همچنین آن دیدار را دیدار دو جوان ایرانی که هر دو از اسارت رنج می برند توصیف کرد.وی همچنین در درخواستی از بوش خواست با حمله نظامی به ایران موجبات آزادی ایران از دست حکومتی که پدربزرگش آنرا بنا نهاده است را فراهم آورد: «باید در ایران آزادی و مردمسالاری برقرار شود، حال یا ما خود می‌توانیم این کار را بکنیم و یا ناچاریم از قدرتهای خارجی کمک بگیریم. تا کی می‌توان در زندان بود؟ سرانجام برای رهائی باید به جائی متوسل شد.فقط جهان آزاد به رهبری آمریکاست که می تواند دموکراسی را به ایران بیاورد.»
در حالیکه تنها 6 ماه از سفر سید حسین به عراق و آمریکا می گذشت خبری او را به شدت برآشفت.طی تماسی از ایران همسر و فرزندانش را تهدید به مرگ کردند.در آن شرایط بسیاری از نزدیکانش از وی خواستند که از بازگشت به ایران صرفنظر کند چون معلوم نبود چه چیزی در ایران انتظارش را میکشد.با همه این اوصاف سید حسین تصمیم به بازگشت گرفت و در تماسی با مادر بزرگش(بانو ثقفی تهرانی-همسر امام)خواستار حمایت وی برای بازگشت به ایران شد.بر خلاف آنچه همگان فکر می کردند پس از بازگشت سید حسین به ایران نه تنها خبر خاصی از برخورد با او شنیده نشد بلکه بنا بر اخبار و عکسهای موجود در کنار علی خامنه ای و در حال صحبت با وی دیده شده است.(البته سید حسین طی مصاحبه کوتاهی قول بر افشای دلایل این دیدار داد!).
به گفته برخی ازمطلعین پس از تماس سید حسین با بانو ثقفی وی طی تماس با برخی از مسئولان نظام و اشخاص درگیر با این پرونده اقدام به تهدید آنها نمود.درباره این تهدید 2 نوع روایت نقل می شود:(1-بانو ثفقی طی تماس با برخی عوامل رژیم گفت اگر یک مو از سر حسین کم شود زبان به گفتن ناگفته‌ها خواهم گشود. (دربارة چگونگی قتل احمد خمینی، و جعلیاتی که از قول آقای خمینی پس از مرگ او پیرامون اهلیت آقای خامنه‌ای برای رهبری عنوان شده بود). 2-بانو ثقفی تهدید کرده بود که در صورت دستگیری حسین و برای اعتراض خلع حجاب کرده و به خیابان خواهد رفت..).
اما این تهدید هر چه که بود بسیار کارساز شد.به طوری که محسنی اژه ای مسئول پرونده تنها پس از گذشت چند روز پرونده را مختومه اعلام نمود.
2 سال از بازگست سید حسین به ایران گذشته بود که وی بار دیگر در مصاحبه با شبکه خبری العربیه به علی خامنه ای تاخت:(..رهبر کنونی ایران به هیچ وجه از شئون و رهبری پدر بزرگم برخوردار نیست.من کتابفروشی دور حرم حضرت علی را به تدریس در قم ترجیح میدهم...)وی همچنین در نقدی شدید حجاب اجباری را زیر سوال برد:«اینها به زور و با اعمال خشونت و وحشی‌گری زنان را به حجاب داشتن وامی‌دارند. رنگ چادرها و روسری‌ها همه تیره است. چرا نباید زنان و دختران ما در انتخاب پوشش خود آزاد باشند. امروز حکومت زنان را به بدترین شکل در حجاب کرده است قلب آدم می‌گیرد وقتی این همه سیاه‌پوش را می‌بیند. من به شکل طبیعی طرفدار حجاب اختیاری هستم اما معتقدم زنان باید آزاد باشند تا پوشش خود را برگزینند. آنکه می‌خواهد بی‌حجاب بیرون آید باید آزاد باشد و عقیده‌اش مورد احترام جامعه باشد…»
همچنین در قسمتی دیگر از سخنانش خبر از تلاش برخی از عوامل رژیم برای ترور وی در یک تصادف ساختگی داد.
اما اینبار نیز پس از مصاحبه ناگهان خاموش شد و بی صدا تحت الحبس در قم به زندگی ادامه داد تا 28 مه 2009 یعنی 2 روز پیش که بار دیگر طی مصاحبه با العربیه زبان به سخن گشود.وی ضمن تاکید بر اندیشه علمای پیشین به دلیل اعتقاد آنان به جدایی دین از سیاست خواستار جدایی دین از سیاست شد.وی همچنین با ابراز تردید نسبت به شعارهای انتخاباتی اصلاح طلبان کل سیستم انتخابات را زیر سوال برد.وی به صراحت گفت این حاکمیت است که برنده را تعیین می کند نه ملت:(خاتمى را مردم بر سر كار آوردند وليكن او نتوانست از پيروزى خود به خوبى استفاده كند و خواسته هاى مردم را برآورده سازد، زيرا اختيارات قانونى لازم را نداشت) وى در باره ى شعارهاى اصلاح طلبانه ى مهدى كروبى در زمينه ى اصلاح ساختار سياسى، مبارزه با فساد و دفاع از قوميتها، زنان و روشنفكران، اظهار داشت:( مثلى است فارسى كه مى گويد خانه از پاى بست ويران است، خواجه در فكر نقش ايوان است. اظهارات كروبى مصداق اين مثل است).وی همچنین می افزاید: (لازم است در كشور احزاب آزاد چپ و راست و ملى گرا فعال باشند و دين را از سياست جدا كنند. راه حل در اين است كه انتخاباتى آزاد و سالم با شركت همه ى اقشار مردم برگزار گردد و مجلسى قانونگذار تشكيل شود و به تدوين قانونى اساسى كه برمبناى ديدگاه صحيح اسلامى تصحيح شده باشد، بپردازد).سید حسين توضيح داد كه منظور او از قانونى اساسى برمبناى ديدگاه صحيح اسلامى، اين است كه مشكلات موجود در قانون اساسى ايران برطرف شود و از انديشه ى صحيح اسلامى در تهيه ى قانون جديد استفاده گردد و آن انديشه اى است كه علماى شيعه از بدو تشيع تا كنون برمبناى آن بار آمده و اظهار نظر كرده اند و به طور خلاصه مى توان آن را جدايى دين از سياست ناميد.
سید حسین که هم اکنون با 51 سال سن همچنان در حبس خانگی در قم بسر می برد وعده بیان ناگفته هایی را در مورد علت مرگ پدرش و اتفاقات اوایل انقلاب میدهد که بسیاری در انتظار آن نشسته اند.

۱ نظر: